عید شما مبارک

ای احسنُ الاحوال ، حـُول ِ حال ِ تحویل

هر آیه از هر سوره را تعبیر ، تأویل



افتاده جسم سفره‌مان بی‌روح بر خاک

ای هفت‌سین سفره‌ها ، تعجیل تعجیل . . .

انتظار انتظار انتظار

برای آمدنت ، انتظار ، غمگین است

دل ِ گرفته ی این روزگار ، غمگین است



گذشت فصل زمستان ولی ببین بی تو

چقدر چهره ی فصل بهار غمگین است



اگرچه زاهد ک روزه دار ، خوابیده

ولیکن عاشق شب زنده دار ، غمگین است



هنوز مثل گذشته ، ندای حق یا حق

شبیه قصه ی حلاج و دار ، غمگین است



حریم خانه ی مادر بزرگ غرق دعاست

نگاه ساعت شماطه دار ، غمگین است



کویر قلب مرا آتش تو سوزانده

بر او به رسم تسلی ببار ، غمگین ست . . .




مرضیه خدیر

انتظار انتظار انتظار

اگر بمیرم از این انتظار، می آیی ؟

برای دیدن سنگ مزار ، می آیی ؟



منم ، همان که به یادت قرار می گیرم

و دل خوشم که تو هم بی قرار می آیی !



شکار کرده دلم را هوای دیدارت

بگو که با من ِ زخمی کنار می آیی



هنوز منتظر لنگه کفش شیشه ای ام !

برای بردن من ، ای سوار ، می آیی؟



بگو بگو که پس از این مسیر طولانی

تویی که از دل ِ گرد و غبار می آیی



خدا کند که نمیرد امید در عاشق . . .

دلم خوش است که این نوبهار می آیی . . .




مرضیه خدیر

كاش بودي تا دلم تنها نبود

كاش بودي تا دلم تنها نبود 

غمزده ، افسرده حال اينجا نبود



كاش در عشق من و تو نازنين

اينهمه شايد، اگر، اما نبود



فرض كن حسي به نام عشق نيست

فرض كن حسي ميان ما نبود



من تفال مي زدم، حافظ نوشت

حاصل جمع تو و او، ما نبود 



كاش مي شد لااقل مرز وصال

انتهاي وسعت دريا نبود



ماه شبهاي مني ، من ديدة ام 

ماه شبها اينهمه زيبا نبود



كاش بودي تا دلم تنها نبود 

كاش بودي تا غمت اينجا نبود




سید قاسم نظام

عمرم گذشت و وصلت ياري نيافتم

عمرم گذشت و وصلت ياري نيافتم

اشكم چكيد و چشم خماري نيافتم



عاشق شدم ولي زبي مهري رقيب 

جزغم که با من است نگاری نیافتم 



زان آب آتشين كه بوِدكام دل كنون

جز تنگناي غم مفر فراري نيافتم



افسوس مي خورم كه طاقت اين دل تمام شد 

شامم چو گشت سيه باز قراري نيافتم 



با من بگو قراردل كنون گر ميسر است 

گشتم خزان در گهت اي يار و دياري نيافتم!




مژگان مرادي