جمعه ای دیگر به سر شد . . .
نیستم قابل ولی جانم فدای مهدی است
بهترین گلواوه ی شعرم به پای مهدی است
همچو موری که بَرد نزد سلیمان تحفهای
تحفهای در کف ندارم که سزای مهدی است
بلبل شوریده مست و بیقرار و خسته دل
خوشترین نغمه که خوانَد از برای مهدی است
افضل الاعمال شیعه انتظار حجت است
گر دلی مانده به سینه در هوای مهدی است
جمعهای دیگر به سر شد ، شیعه مانده چشم به ره
چشم به جاده دوختن کار گدای مهدی است
از فراقت همچو شمع ، تبدار و سوزانم بیا
هر دم این بیمار محتاج دوای مهدی است
تو کجایی؟ در مدینه یا بقیع یا کربلا ؟
هر کجا را بنگرم یک رد پای مهدی است
کینه توزان تا بن دندان مسلح گشتهاند
افتخار شیعیان آن ذوالفقار مهدی است
فتنهها کردند به پا کو عافیت؟ یابن الحسن
منتظر هر لحظه محتاج دعای مهدی است
خیل جانبازان برای یاریاش آمادهاند
نیمه جانی گر بمانده آن فدای مهدی است
پس سخن کوتاه باید یک کلام و والسلام
نیستم قابل ولی جانم فدای مهدی است