آینه های شکسته دل . . .
دارند سینه بر در و دیوار می زنند
گنجشکهای خسته تو را جار می زنند
دیریست رنگ و روی درختان پریده است
بی مایگان تبر به سپیدار می زنند
خطی به روی نام اقاقی کشیده و . . .
حتی به روی پنجره افسار می زنند
حالا شناسنامه ی من درد می کند
می نالم و دوباره به من خار می زنند
می نالم از دل خودم و خارهای پست . . .
آنها که زخم و طعنه ی بسیار می زنند
اینگونه است که نفسم درد می کند . . .
انگار جسم و روح مرا دار می زنند
آقا. . . بیا که آینه های شکسته دل . . .
بی شک بدون روی تو زنگار می زنند
سید مهدی نژادهاشمی (م.شوریده)
گنجشکهای خسته تو را جار می زنند
دیریست رنگ و روی درختان پریده است
بی مایگان تبر به سپیدار می زنند
خطی به روی نام اقاقی کشیده و . . .
حتی به روی پنجره افسار می زنند
حالا شناسنامه ی من درد می کند
می نالم و دوباره به من خار می زنند
می نالم از دل خودم و خارهای پست . . .
آنها که زخم و طعنه ی بسیار می زنند
اینگونه است که نفسم درد می کند . . .
انگار جسم و روح مرا دار می زنند
آقا. . . بیا که آینه های شکسته دل . . .
بی شک بدون روی تو زنگار می زنند
سید مهدی نژادهاشمی (م.شوریده)
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 12:32 توسط a_r
|