میان قصه های عشق

شنیدی دل شود عاقل ؟

دل پروانه ی شیدا

شود از غنچه اش غافل ؟




بگوید قلب دلتنگی

که من از عشق بیزارم ؟

و در ره مانده ای گوید

که باید دست بردارم ؟




به جز در قصه های عشق

گوارا بوده طعم درد

شنیدی فصل شیدایی

طلسم خستگی گردد ؟




شنیدی عاشقی گوید

که من از عاشقی سیرم ؟

و حتی وقت دلتنگی

نگوید بی تو می میرم ؟




غم و تنهائی و دوری

شود پیروز بر این دل ؟

فقط یکبار ـ نه یکبار ـ

شنیدی دل شود عاقل ؟




نگو افسانه ای تلخ است

نگو دل می کَنی آخر

نگو دنبال چه هستی

میان تلّ خاکستر ؟




که من از وادی ِ عشقم

طلسمم کرده شیدایی

دل ِ عاشق نمی میرد

به ضرب تیغ تنهایی!




نرگس عینی