از وادی عشق!
میان قصه های عشق
شنیدی دل شود عاقل ؟
دل پروانه ی شیدا
شود از غنچه اش غافل ؟
بگوید قلب دلتنگی
که من از عشق بیزارم ؟
و در ره مانده ای گوید
که باید دست بردارم ؟
به جز در قصه های عشق
گوارا بوده طعم درد
شنیدی فصل شیدایی
طلسم خستگی گردد ؟
شنیدی عاشقی گوید
که من از عاشقی سیرم ؟
و حتی وقت دلتنگی
نگوید بی تو می میرم ؟
غم و تنهائی و دوری
شود پیروز بر این دل ؟
فقط یکبار ـ نه یکبار ـ
شنیدی دل شود عاقل ؟
نگو افسانه ای تلخ است
نگو دل می کَنی آخر
نگو دنبال چه هستی
میان تلّ خاکستر ؟
که من از وادی ِ عشقم
طلسمم کرده شیدایی
دل ِ عاشق نمی میرد
به ضرب تیغ تنهایی!
نرگس عینی
شنیدی دل شود عاقل ؟
دل پروانه ی شیدا
شود از غنچه اش غافل ؟
بگوید قلب دلتنگی
که من از عشق بیزارم ؟
و در ره مانده ای گوید
که باید دست بردارم ؟
به جز در قصه های عشق
گوارا بوده طعم درد
شنیدی فصل شیدایی
طلسم خستگی گردد ؟
شنیدی عاشقی گوید
که من از عاشقی سیرم ؟
و حتی وقت دلتنگی
نگوید بی تو می میرم ؟
غم و تنهائی و دوری
شود پیروز بر این دل ؟
فقط یکبار ـ نه یکبار ـ
شنیدی دل شود عاقل ؟
نگو افسانه ای تلخ است
نگو دل می کَنی آخر
نگو دنبال چه هستی
میان تلّ خاکستر ؟
که من از وادی ِ عشقم
طلسمم کرده شیدایی
دل ِ عاشق نمی میرد
به ضرب تیغ تنهایی!
نرگس عینی
+ نوشته شده در دوشنبه دوم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 21:7 توسط a_r
|