دیگر کسی به فکر درختان باغ نیست

یا در پی زدودن اندوه تاق نیست



باور کنید پنجره ها را شکسته اند

انگار سال هاست کسی در اتاق نیست



بادی شدید می وزد و زوزه می کشد

سرما نفوذ کرده مجال فراغ نیست



آلوده می کند همه جا را هوای غم

در آسمان بجز فوران کلاغ نیست



دزدیده اند سیب درختان باغ را . . .

این دزدی بزرگ که در حد ِ زاغ نیست



تکراری اند مثل همیشه دقیقه ها

در روزنامه ها خبری داغ ِداغ نیست



باید پناه برد به خانه ولی چه سود . . .

وقتی فروغ آتش ِ گرم ِاجاق نیست



شبها صدای سرفه ی اندوهبار باغ

از دوردست می رسد و چلچراغ نیست . . .



تا چشم روشنی بدهد که طلوع صبح

همراه با زبانه ی درد ِفراق نیست




سید مهدی نژادهاشمی (م.شوریده)