دلم را زیر و رو کن با نگاهت مثل آهو ها 

دلم می خواهد امشب پر شوم از عطر شب بو ها 



غریبی می کنم آقا بدور از صحن و ایوانت 

شبیه مرغ دور افتاده ای از برج و باروها 



دلم می گیرد از این زرق و برق چهره ی دنیا . . .

به سرعت دور باید شد حسابی از هیا هو ها 



ندارد طعم شیرینی عسلها بی تو آقا جان . . .

بریز از شهد ایوان ِ طلا جامی به کندوها



نمی دانم چگونه باید آمد پیشتان اینک . . .

دلم جا خورده یکباره ندارد بنیه زانوها



چگونه منطقی باشد ، قلم در محضرت آقا . . .

شکسته ، پیش و روتان منطق ِ خشک ِ ارسطوها 



غزل خوان و خرامان روبه درگاه شما امشب

شبیه موج می آیند فوجی از پرستو ها 



شکوفه می دهد گلهای چشم عاشقان تک تک . . . 

چه زیبا و سبک بالند اینجا دسته ی قوها . . .



دلم را می زنم من هم به دریای شما امشب

خودش آرام می آید نیازی نیست پاروها 



چه ساز دل نشینی می برد هوش از سر آدم 

گمانم عرش هشتم می زند بر طبل جاشوها 



من از آلام دنیا، تا ابد دیگر نمی ترسم . . .

رسیده عرش هشتم دل کنار نوش داروها . . .




سید مهدی نژادهاشمی (م- شوریده)