شد پرستار خری، کرهخری بازیگوش
کوچک اما به زکاوت برتر از هر خرگوش
گفت با بز که طبیبا!. . . درد را میدانی
میشود نسخهی او، بر من نادان خوانی؟
بز که احساس بدی مثل جهالت میکرد
دست بر ریشکشان فکر دلالت میکرد
گفت این خر، ظاهرا کاه زیادی خورده!
من یقین دارم از این وضع به زودی مرده!
کرهخر دید که بز، حرف گزافی زده است
از مرض هیچ نمیداند و لافی زده است
عرعری کرد و به او گفت که ای بزبز پیر
روزهاست کاه نداریم، به چه گردیده اسیر؟
بز، سرفه کنان گفت: «پس. . . غم خورده!
کاه در خانه نبوده، خودکشی، سم خورده!»
کره خر گفت بگو مزد تو آخر چند است
این طبابت، به ریشمندی تو پابند است
ریشمندان که هنر در کفشان ناپیداست
پی اندیشه برو، ریش که پشم پیداست!
. . .خر، بیا در بر رود، شسته و پاشویه شوی
بگذاری غم خود، کَنده از این مویه شوی
گرچه من کرهخرم، لیک اندیشه کنم
ریش بر چهره ندارم. . . عقل را پیشه کنم
امیر مهدی راد (یار)
کوچک اما به زکاوت برتر از هر خرگوش
گفت با بز که طبیبا!. . . درد را میدانی
میشود نسخهی او، بر من نادان خوانی؟
بز که احساس بدی مثل جهالت میکرد
دست بر ریشکشان فکر دلالت میکرد
گفت این خر، ظاهرا کاه زیادی خورده!
من یقین دارم از این وضع به زودی مرده!
کرهخر دید که بز، حرف گزافی زده است
از مرض هیچ نمیداند و لافی زده است
عرعری کرد و به او گفت که ای بزبز پیر
روزهاست کاه نداریم، به چه گردیده اسیر؟
بز، سرفه کنان گفت: «پس. . . غم خورده!
کاه در خانه نبوده، خودکشی، سم خورده!»
کره خر گفت بگو مزد تو آخر چند است
این طبابت، به ریشمندی تو پابند است
ریشمندان که هنر در کفشان ناپیداست
پی اندیشه برو، ریش که پشم پیداست!
. . .خر، بیا در بر رود، شسته و پاشویه شوی
بگذاری غم خود، کَنده از این مویه شوی
گرچه من کرهخرم، لیک اندیشه کنم
ریش بر چهره ندارم. . . عقل را پیشه کنم
امیر مهدی راد (یار)
+ نوشته شده در یکشنبه سوم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 23:57 توسط a_r
|