<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>Behind every love, God is standing</title>
<link>https://psud.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 13 Nov 2012 16:46:45 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>محرم</title>
<link>https://psud.blogfa.com/post/75</link>
<description></description>
<pubDate>Tue, 13 Nov 2012 16:46:45 +0330</pubDate>
<dc:creator>psud</dc:creator>
<guid>psud.blogfa.com/post/75</guid>
</item>
<item>
<title>جمعه ای دیگر به سر شد . . .</title>
<link>https://psud.blogfa.com/post/74</link>
<description>نیستم قابل ولی جانم فدای مهدی است بهترین گلواوه ی شعرم به پای مهدی است همچو موری که بَرد نزد سلیمان تحفه‌ای تحفه‌ای در کف ندارم که سزای مهدی است بلبل شوریده مست و بیقرار و خسته دل خوشترین نغمه که خوانَد از برای مهدی است افضل الاعمال شیعه انتظار حجت است گر دلی مانده به سینه در هوای مهدی است جمعه‌ای دیگر به سر شد ، شیعه مانده چشم به ره چشم به جاده دوختن کار گدای مهدی است از فراقت همچو شمع ، تبدار و سوزانم بیا هر دم این بیمار محتاج دوای مهدی است تو کجایی؟ در</description>
<pubDate>Sun, 17 Jul 2011 12:26:45 +0330</pubDate>
<dc:creator>psud</dc:creator>
<guid>psud.blogfa.com/post/74</guid>
</item>
<item>
<title>شعر ها را به قشنگی دهن می سنجند. . .</title>
<link>https://psud.blogfa.com/post/73</link>
<description>روزگاری است همه غصه و غم می خواهند زلزله جنس تکان دادن بم می خواهند گرگ هستند لباس بُزِ ((گَر)) می پوشند به نفهمی زده خودرا جُلِ خر می پوشند عشق را با لب و ابرو و بدن می سنجند شعرهارا به قشنگی ِ دهن می سنجند خب طبیعی است که اینجا همه حافظ باشند در غزل گفتن از چشم تو نافذ باشند عشق هایی که همه مثل نخ پوسید است چه کسی آخر از آن مهر و وفایی دید است عشق هایی که به یک نصف پیامک بند است مایه ی درد سر و عاقبتش هم خند است عرعر از ته دل مثل الاغی سر مست خنده ی تیر</description>
<pubDate>Tue, 28 Jun 2011 12:54:49 +0330</pubDate>
<dc:creator>psud</dc:creator>
<guid>psud.blogfa.com/post/73</guid>
</item>
<item>
<title>آینه های شکسته دل . . .</title>
<link>https://psud.blogfa.com/post/72</link>
<description>دارند سینه بر در و دیوار می زنند گنجشکهای خسته تو را جار می زنند دیریست رنگ و روی درختان پریده است بی مایگان تبر به سپیدار می زنند خطی به روی نام اقاقی کشیده و . . . حتی به روی پنجره افسار می زنند حالا شناسنامه ی من درد می کند می نالم و دوباره به من خار می زنند می نالم از دل خودم و خارهای پست . . . آنها که زخم و طعنه ی بسیار می زنند اینگونه است که نفسم درد می کند . . . انگار جسم و روح مرا دار می زنند آقا.</description>
<pubDate>Tue, 21 Jun 2011 09:02:21 +0330</pubDate>
<dc:creator>psud</dc:creator>
<guid>psud.blogfa.com/post/72</guid>
</item>
<item>
<title>دل از عذاب غیبت کبری نمی کنی</title>
<link>https://psud.blogfa.com/post/71</link>
<description>آقا سری به سایه ی ما هم نمی زنی دلها که سوختند و ندارند مأمنی چشم انتظار ، بی تو سراپا تمام اشک بنشسته اند جمع گدایان الکنی قحطی ِ عشق، سر زده بر آسمان ، بیا تا گنج التفات تو ما را کند غنی ما خسته ایم و خسته تر از ما تویی ، چرا دل از عذاب ِ غیبت کبری نمی کَنی ؟ دیگر نکن بهانه که آلوده دامنم بی تو چگونه جان دهد آلوده دامنی ؟ گرگان یأس ، زندگی ام را دریده اند از من اثر نمانده بجز پاره پیرهنی با اینهمه ، به لطف تو،من دل خوشم که باز پاسخ دهی به اوج تمنای چون</description>
<pubDate>Thu, 09 Jun 2011 11:51:25 +0330</pubDate>
<dc:creator>psud</dc:creator>
<guid>psud.blogfa.com/post/71</guid>
</item>
<item>
<title>قبله گاه همه</title>
<link>https://psud.blogfa.com/post/70</link>
<description>نیازمند توایم ای پناهگاه همه چراغ خانه تو چلچراغ راه همه بلا و زلزله و سیل در تمام جهان نشان خبط و گناه است و اشتباه همه خجل شدیم و سر افکنده از نگاه شما زمان دیدن پرونده سیاه همه مدار گردش شمس و قمر دو چشمانت و طاق ابروی زیبات قبله گاه همه به درب خانه تو حك شده به خط جلي که بیت حضرت مهدی ست جان پناه همه بیا که خسته شدیم پس چرا نمی آیی تو مالک دل مایی و پادشاه همه غروب جمعه شده با شما « ظفر » گوید نیامدی گل نرگس ، بیا پناه همه حامد ظفر</description>
<pubDate>Thu, 26 May 2011 18:17:15 +0330</pubDate>
<dc:creator>psud</dc:creator>
<guid>psud.blogfa.com/post/70</guid>
</item>
<item>
<title>از وادی عشق!</title>
<link>https://psud.blogfa.com/post/69</link>
<description>میان قصه های عشق شنیدی دل شود عاقل ؟ دل پروانه ی شیدا شود از غنچه اش غافل ؟ بگوید قلب دلتنگی که من از عشق بیزارم ؟ و در ره مانده ای گوید که باید دست بردارم ؟ به جز در قصه های عشق گوارا بوده طعم درد شنیدی فصل شیدایی طلسم خستگی گردد ؟ شنیدی عاشقی گوید که من از عاشقی سیرم ؟ و حتی وقت دلتنگی نگوید بی تو می میرم ؟ غم و تنهائی و دوری شود پیروز بر این دل ؟ فقط یکبار ـ نه یکبار ـ شنیدی دل شود عاقل ؟ نگو افسانه ای تلخ است نگو دل می کَنی آخر نگو دنبال چه هستی میان</description>
<pubDate>Mon, 23 May 2011 17:37:21 +0330</pubDate>
<dc:creator>psud</dc:creator>
<guid>psud.blogfa.com/post/69</guid>
</item>
<item>
<title>ماییم که در غیبت کبری ماندیم</title>
<link>https://psud.blogfa.com/post/68</link>
<description>عمری است که از حضور او جا ماندیم در غربت سرد خویش تنها ماندیم او منتظر است تا که ما برگردیم ماییم که در غیبت کبری ماندیم</description>
<pubDate>Fri, 20 May 2011 18:44:15 +0330</pubDate>
<dc:creator>psud</dc:creator>
<guid>psud.blogfa.com/post/68</guid>
</item>
<item>
<title>هنوز</title>
<link>https://psud.blogfa.com/post/67</link>
<description>در وجودم با تو درگيرم هنوز بي تو در هر لحظه مي ميرم هنوز خوب يا بد زندگي افسانه ايست من به اين افسانه زنجيرم هنوز زندگي چون يك تبر ،من يك درخت با تبر عمريست درگيرم هنوز باز هم تقدير قلبم را شكست من خودم هم دست تقديرم هنوز زايشي از غم درونم باز هست در خودم در حال تكثيرم هنوز عشق آمد راه قلبم بسته بود جاده اي در دست تعميرم هنوز علی نظام دوست</description>
<pubDate>Thu, 19 May 2011 14:23:59 +0330</pubDate>
<dc:creator>psud</dc:creator>
<guid>psud.blogfa.com/post/67</guid>
</item>
<item>
<title>در خاکریزی ، در جنوب ِ غربی ِ درد</title>
<link>https://psud.blogfa.com/post/66</link>
<description>گفتند دیگر نیست ، جز این دفتر ِ زرد این دست خط ِ مانده از پرواز ِ یک مرد در پرسه های مرز، هنگام ِ تجسس در خاکریزی ، در جنوب ِ غربی ِ درد با دست خط کهنه ای از خط گذشته آنسوی مین ها بود ، پشت ِ بوته ای زرد بوی عجیب ِ شیمیایی داشت انگار دفتر زبانش بسته بود و سرفه می کرد تک سرفه ها وقتی ورق می خورد در باد صدها غزل پر می کشیدند آه برگرد حتی پلاکی ، استخوانی نیست ، اما دفتر نشانی بود ، از ایام ِ نامرد تنها نشانش یک ورق قرآن ِ کوچک در لای دفتر مانده یک هم رزم،</description>
<pubDate>Tue, 17 May 2011 20:22:37 +0330</pubDate>
<dc:creator>psud</dc:creator>
<guid>psud.blogfa.com/post/66</guid>
</item>
</channel>
</rss>
